
xa0 xa0 من اینجا «ریشه در خاکم» من اینجا عاشق «این خاک اگر آلوده یا پاکم» من اینجا تا نفس باقی ست «می مانم» من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم! امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می رانم من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دست تهی «گل بر می افشانم» من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه،xa0 چون «خورشید» سرود «فتح» می خوانم و می دانم تو روزی باز خواهی گشت! xa0 ...
ادامه مطلب