مراقبت...................

خرید بک لینک

پسر جوان آن قدر عاشق دختر بود که گفت: تو نگران چی هستی؟

دختر جوان هم حرفش را زد:

همون طور که خودت میدونی مادرت پیره و جز تو فرزندی نداره...

باید شرط ضمن عقد بگذاریم که اگر زمین گیر شد،

اونو به خونه ما نیاری و ببریش خانه سالمندان.

پسر جوان آهی کشید و شرط دختر را پذیرفت...

هنوز شش ماه از ازدواجشان نگذشته بود

که زن جوان در یک تصادف اتومبیل قطع نخاع و ویلچر نشین شد.

پسر جوان رو به مادرش گفت:

بهتر نیست ببریمش آسایشگاه؟

مادر پیرش با عصبانیت گفت:

مگه من مُردم که ببریش آسایشگاه؟

خودم تا موقعی که زمینگیر نشدم ازش مراقبت میکنم.

پسر جوان اشک ریخت و به زنش نگاه کرد.

زن جوان انگار با نگاهش به او میگفت:

شرط ضمن عقد رو باطل کن!

نویسنده های رویایی ...

ما را در سایت نویسنده های رویایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: يکشنبه 19 خرداد 1398 ساعت: 6:48

صفحه بندی