
اگر روز سخن می گفت
مژده شب را می داد.
باشد از تنهایی ام بیرون می زنم
اما به کجا بروم؟
![]()
![]()
با هر پرسشی دو نیمه می شوم:
پرسشم و خودم.
پرسشم در پی پاسخ است
و خودم به دنبال پرسشی دیگر!
چه کنم با این آسمان
که بر شانه هایم می پژمرد!
![]()
![]()
زندگی اکسیر, مرگ است
از این رو هرگز پیر نمی شود!
دریا همیشه در خلسه است
از این رو هرگزش ایستاده نمی بینی!
![]()
![]()
اگر دریا بیشه باشد
کلمات هم پرنده اند!
صخره ها
به سرود آبها بی اعتنا هستند.
![]()
![]()
شهابی فرو می افتد
برگی نیز
اما این کجا و آن کجا؟
![]()
![]()
...نسیمی تنبل.
تاب ایستادن ندارد
نمی تواند از این گل دل بکند!
![]()
![]()
روشن ترین برقها
از دل می آیند
چنان که سیاه ترین ابرها!
![]()
![]()
کمتر پیش می آید که ما حقیقت را
جز از لبانی که مرده است بپذیریم

ما را در سایت نویسنده های رویایی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 137